محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3833
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داشتهاند . وى را سوى تو فرستادم . اگر قصد بىاعتنايى و شكستن تعهد من و اصرار در بدى نسبت به من دارى ، قدرت اين كار دارى ، اما خدا نكند قصد بىاعتنائى و شكستن حرمت من و صرف نظر از نيكى و رعايت من داشته باشى كه به خدا اى امير مؤمنان نمىدانى بقاى من و بقاى تو تا كى است و چه وقت مرگ ميان من و تو جدايى مىافكند ، اگر امير مؤمنان كه خدا مسرت او را استمرار دهد ، تواند چنان كند كه وقتى هنگام مرگ ما مىرسد ، در كار رعايت من باشد و حقم را بشناسد و از بدى نسبت به من باز مانده باشد چنين كند . به خدا ، اى امير مؤمنان پس از پرهيزكارى خدا هيچيك از كارهاى دنيا بيشتر از رضا و خرسندى تو مرا خرسند نمىكند و رضاى تو از جملهء چيزهاست كه به وسيلهء آن رضوان خدا مىجويم . اگر تو اى امير مؤمنان روزى از روزگار ، خرسندى و رعايت و حرمت و بزرگداشت حق مرا خواهى خواست به خاطر من از يزيد در گذر و هر چه مطالبه مىكنى به عهدهء من است . » گويد : وقتى وليد نامهء سليمان را خواند گفت : « سليمان را به زحمت انداختيم » ، آنگاه برادرزادهء خويش را پيش خواند و نزديك خويش جا داد . پس از آن يزيد سخن كرد و حمد خدا گفت و ستايش او كرد و بر پيمبر خداى صلوات گفت ، سپس گفت : « اى امير مؤمنان به نظر ما ، كوشش شما سخت نكو بوده است و هر كه آن را از ياد ببرد ما از ياد نخواهيم برد و هر كه انكار كند ما انكار نخواهيم كرد ، كوشش ما خاندان نيز در اطاعت شما و ضربتها كه در جنگهاى بزرگ در مشرق و مغرب به چشمان دشمنانتان زدهايم ، چنانست كه به سبب آن منتى بزرگ به گردن داريم . » وليد به دو گفت : « بنشين » كه نشست و امانش داد و دست از او بداشت كه پيش سليمان بازگشت و برادرانش براى فراهم آوردن مالى كه بر عهده داشت كوشيدند . گويد : وليد به حجاج نوشت : « با وجود سليمان مرا به يزيد و خاندان وى دسترس نيست ، دست از آنها بدار و دربارهء آنها به من چيزى منويس » و چون حجاج اين را بديد دست از آنها بداشت .